جریان امتحانها هم از این قرار بود که هر دفعه از هر ۲۴ نفرمون ۸ نفر رو انتخاب می کرد
و ازشون امتحان می گرفت
یه دفعه اش من و دوستم خانم ک. رو اتنخاب کرده بود
. ماها هم که هیچی نخوونده بودیم
سر امتحان ک. کتاب باز کرد و کتاب رو گذاشت روی زمین و با پاهاش ورق می زد.
که یکهو دبیرمون از جاش بلند شد و اومد سمت ما!![]()
تنها کاری که دوستم تونست کنه این بود که کتاب رو با پاش شوت کنه زیر میز جلویی هامون.![]()
از بخت بد جلویی ها که اتفاقا شاگرد اول هامون هم بودن
معلممون فکر کرد اونا دارن تقلب می کنن و عوض ما به اونا صفر داد!![]()
![]()