تبليغاتX
شیطنت های یک دبیرستان دختروونه! - 23) خواهر ،برادر
با بچه های مدرسه بردنمون اردو. حدود نصف روز هم قرار شد قم بمونیم. خب خودتون که می دونین توی قم چادر پوشیدن تقریبا الزامیه!

با چند تا از بچه ها گفتیم بریم یه ذره سوهان و از این جور چیزا بخریم . قرار شد که همه مقنعه هاشون رو مثل نقاب تا زیر چشماشون بیارن و ببندن! ( مثل بعضی از زنای جنوبی که نقاب می زنن)

هیچی دیگه این کار رو که کردیم مردیم از خنده! می خواستیم بریم توی یک مغازه به زور جلوی خنده مون رو گرفتیم.

داخل مغازه که شدیم یکی از دوستام به فروشنده گفت: برادر قیمت اینا چنده؟

یارو یه نگاهی با تعجب به ما انداخت و گفت: خواهر ... تومن!

که دیگه ترکیدیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:46  توسط titi & lili  |