با کلی بند و بساط آخر رفتم برای انتخاب واحد
. موقعی که وارد یکی از اتاق ها شدم یه پسری ورودی خودم داشت مدارکش رو میداد. اما مدارکش ناقص بود
. اون زنه هم عصبانی شده بود و کلی سر پسره بدبخت داد می زد.
زنه به من گفت مدارک؟
منم همه رو تمام و کمال دادم. زنه یه لبخند مونالیزایی
به من زد و رو به پسره گفت: از ایشون یاد بگیرید![]()
پسره هم یه نگاهی به من انداخت و گفت: بله درست می فرمایین!
ولی ما در طول ترم باید چیزای زیادی از این خانم یاد بگیریم!![]()
که من زدم زیر خنده و زنه چپ چپ نگاهمون کرد!![]()