یه روز تا ساعت 6 کلاس داشتیم. دیگه هوا تاریک شده بود
که داشتیم با چند تا از بچه ها پیاده برمی گشتیم که یه مزدا گیر داد
و دیگه ول نکرد. هی از کنار خیابون توی پیاده رو داد می زد
و چرت و پرت می گفت. ماها هم اصلا به یارو محل نمی زاشتیم
که یکهو دیدیم ماشین پلیس پشت سر ماشین یارو داره میاد
. پلیسه از توی اون بلندگوش داد زد: آقا برو واینسا
. یارو اصلا توجهی نکرد
که پلیسه گفت مگه با تو نیستم د برو دیگه
.یارو بازم از رو نرفت که پلیسه پشت بلندگو داد زد: احمق بی شعور میگم برو خجالت بکش ![]()
که ماها زدیم زیر خنده و یارو اخمی به پلیسه کرد و رفت!![]()