تبليغاتX
شیطنت های یک دبیرستان دختروونه! - 32) پلیس
نقل از یکی از بچه ها:

یه روز تا ساعت 6 کلاس داشتیم. دیگه هوا تاریک شده بود که داشتیم با چند تا از بچه ها پیاده برمی گشتیم که یه مزدا گیر داد و دیگه ول نکرد. هی از کنار خیابون توی پیاده رو داد می زد و چرت و پرت می گفت. ماها هم اصلا به یارو محل نمی زاشتیم که یکهو دیدیم ماشین پلیس پشت سر ماشین یارو داره میاد. پلیسه از توی اون بلندگوش داد زد: آقا برو واینسا. یارو اصلا توجهی نکرد که پلیسه گفت مگه با تو نیستم د برو دیگه .یارو بازم از رو نرفت که پلیسه پشت بلندگو داد زد: احمق بی شعور میگم برو خجالت بکش

که ماها زدیم زیر خنده و یارو اخمی به پلیسه کرد و رفت!

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:15  توسط titi & lili  |