تبليغاتX
شیطنت های یک دبیرستان دختروونه! - 35) لر
نقل از یکی از بچه ها:

یه روز سر یکی از کلاسامون به یه مبحثی رسیدیم که هیچ کس نمی فهمید. استاد دوباره و دوباره توضیحش داد. که دیگه خسته شد و گفت: آقا جون لری ش رو گفتم! بازم هیچ کس نفهمید؟

که همه زدن زیر خنده و نگاه من کردن. منم خودم خنده م گرفته بود اما اصلا به روی خودم نمی اوردم. استاد که از خنده بچه ها و نگاهاشون فهمیده بود که یه لر در کلاس هست با یه ذره ترس پرسید: مگه لر هم توی این کلاس دارین؟ که یکی از بچه ها گفت: استاد خانم فلانی. استاد که داشت از خجالت یا ترس سکته می کرد گفت شرمنده من نمی دونستم وگرنه قصد توهین و یا بی احترامی نداشتم. که این بار بچه ها به ترس استاد از من خندیدن و کلاس ترکید.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 9:45  توسط titi & lili  |