یه روز سر یکی از کلاسامون به یه مبحثی رسیدیم که هیچ کس نمی فهمید.
استاد دوباره و دوباره توضیحش داد.
که دیگه خسته شد و گفت: آقا جون لری ش رو گفتم!
بازم هیچ کس نفهمید؟
که همه زدن زیر خنده
و نگاه من کردن. منم خودم خنده م گرفته بود اما اصلا به روی خودم نمی اوردم.
استاد که از خنده بچه ها و نگاهاشون فهمیده بود که یه لر در کلاس هست
با یه ذره ترس پرسید: مگه لر هم توی این کلاس دارین؟
که یکی از بچه ها گفت: استاد خانم فلانی. استاد که داشت از خجالت یا ترس سکته می کرد
گفت شرمنده من نمی دونستم وگرنه قصد توهین و یا بی احترامی نداشتم.
که این بار بچه ها به ترس استاد از من خندیدن و کلاس ترکید.![]()
![]()